السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
124
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
4 . وجود ، جزء چيزى نيست و منها : أنّه ليس جزءا لشىء ؛ لأنّ الجزء الاخر المفروض غيره ، و الوجود لا غير له . و ما قيل : « إنّ كلّ ممكن زوج تركيبىّ من ماهيّة و وجود » ، فاعتبار عقلىّ ناظر إلى الملازمة بين الوجود الامكانىّ و الماهيّة ، لا أنّه تركيب من جزئين أصيلين . وجود « جزء » چيزى نيست ؛ زيرا در اين صورت جزء فرضى ديگر ، « مغاير » با وجود خواهد بود ، درحالىكه « مغاير » با وجود تحقق ندارد . اما اينكه گفتهاند : هر ممكنى مركب از وجود و ماهيت است [ منافاتى با آنچه گفته شد ندارد ؛ زيرا بدين معنا نيست كه هر پديدهاى در خارج مركب از اين دو امر مىباشد ، بلكه اين عبارت بيانگر ] اعتبارى عقلى است كه ناظر به ملازمهء بين وجود امكانى و ماهيت مىباشد ، نه اينكه هر پديدهء ممكنى تركيب يافته از دو جزء اصيل باشد . چهارمين حكم از احكام سلبى وجود اين است كه وجود ، جزء چيزى نيست و به ديگر سخن ، وجود كل ندارد . زيرا اگر وجود ، جزء چيزى باشد معنايش آن است كه لااقل يك جزء ديگر نيز تحقق دارد كه به وجود ضميمه مىشود و از مجموع آن دو ، واقعيت سومى ( كلّ ) تشكيل مىگردد ، درحالىكه پيش از اين گفتيم كه وجود يك حقيقت يگانه است و هيچ واقعيتى مغاير با آن يافت نمىشود تا به آن ضميمه شده و از آن دو ، واقعيت سومى تحقق يابد .
--> - قطع نظر از محدوديتهايى كه در مراتب متأخر برايش پيدا مىشود . يعنى بحث در وجود مطلق است . وجود مطلق در ذات خودش ، يعنى قبل از آنكه وجود مقيّد بشود ، نه جوهر است و نه عرض . جوهريت و عرضيت هردو بعد از مرتبهء تقيّد حقيقت وجود پيدا مىشود . . . وجود بعد از آنكه تعين يافت - كه تعين مساوى است با محدوديت - آن وقت است كه پاى ماهيت در ميان مىآيد . پاى ماهيت در ميان مىآيد ، يعنى به نحوى مىشود كه منشأ انتزاع ماهيت است . در مرتبهء قبل منشأ انتزاع ماهيت نيست ، در اين مرتبه به جايى مىرسد كه منشأ انتزاع ماهيت است . اينجاست كه مىگوييم عدم ، تخلّل پيدا كرده است در وجود ، به اينجا كه برسد مىگوييم اشيا يا جوهرند يا عرض . يعنى در مرتبهء ماهيتدار شدن ، اشيا يا جوهرند يا عرض . » ( شرح مبسوط منظومه ، ج 2 ، ص 139 - 140 )